یؤسلغتنامه دهخدایؤس . [ ی َ ءُ / ی َ ئو ] (ع ص ) یؤوس . مرد نومید. (ناظم الاطباء). نومید. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) : اًنه لیؤس کفور. (قرآن 9/11)؛ مردم به راس
یوسفلغتنامه دهخدایوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن ایوب بن یوسف بن حسن همدانی ، مکنی به ابویعقوب . متولد سال 441 هَ . ق . زاهدی از متصوفه بود. در بغداد تحصیل کرد و در سال 506 هَ . ق . د
یوسفلغتنامه دهخدایوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن احمدبن ناصربن خلیفه باعونی مقدسی شافعی صالحی دمشقی ، مکنی به ابوالحسن و ملقب به جمال الدین و معروف به باعونی . مردی دانشمند و فاضل بود
یوسفلغتنامه دهخدایوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن عمربن علی بن خضر کردی گورانی ، معروف به گورانی و عجمی . از عارفان نامی بود و خانقاهی مشهور در فراقة مصر و چندین خانقاه در شهره
یوسفلغتنامه دهخدایوسف . [ س ُ ] (اِخ ) ابن احمدبن نصربن سویلم دجوی . از استادان دانشمند الازهر و از فقیهان مالکی بود. به سال 1287 هَ . ق . در دیه دجوة از توابع قلیوبیة به دنیا آ
یؤسلغتنامه دهخدایؤس . [ ی َ ءُ / ی َ ئو ] (ع ص ) یؤوس . مرد نومید. (ناظم الاطباء). نومید. (منتهی الارب ) (مهذب الاسماء) (آنندراج ) : اًنه لیؤس کفور. (قرآن 9/11)؛ مردم به راس
یوسیلغتنامه دهخدایوسی . (اِخ ) شیخ امام ابوعلی نورالدین حسن بن مسعود یوسی مراکشی . متوفای 1102 هَ . ق . دانشمندی محقق و پرهیزگاری باعمل بود و تألیفاتی پرارج دارد. از آن جمله اس