21 مدخل
تشخیص داده شده، تشخیص دادن، برشناخت کردن
تشخیص دادن، برشناخت کردن
تشخیص داده می شود، تشخیص، عیب شناسی، تشخیص ناخوشی
قابل تشخیص است
تشخیص، علامت بد مرض، تشخیصی، وابسته به تشخیص ناخوشی، برشناختی
بی رحم