یللغتنامه دهخدایل . [ ی َ ] (ترکی ، اِ) جامه ٔ نیم تنه ٔ زنان . نیم تنه ٔ زنانه ، و امروز این کلمه بیشتر در روستاها مستعمل است . قسمی جامه ٔ کوتاه زنان که فقط نیمه ٔ تن را می
یللغتنامه دهخدایل . [ ی َ ] (ص ، اِ) شجاع و دلیر و پهلوان و مبارز و جنگجوی پر زور و قوت . (ناظم الاطباء). شجاع و دلیر. (آنندراج ). شجاع و دلاور و بهادر و پهلوان را گویند. (بره
یللغتنامه دهخدایل . [ ی ُ ] (اِ) نوعی کرجی دراز و باریک سریعالسیر با پاروزنان بسیار. (یادداشت مؤلف ). نوعی قایق .
یل آبادلغتنامه دهخدایل آباد. [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قاقازیان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین ، واقع در 42هزارگزی شمال ضیأآباد و یکهزارگزی شوسه ٔ رشت . سکنه ٔ آن 812 تن و آب آ
یل آبادلغتنامه دهخدایل آباد. [ ی َ ] (اِخ ) قصبه ای ازدهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان ساوه ، واقع در 9هزارگزی جنوب باختری ساوه . سکنه ٔ آن 2654 تن و آب آن ازرودخانه است . از این ده
یل اوبارلغتنامه دهخدایل اوبار. [ ی َ اَ / اُو ] (نف مرکب ) (از: یل + اوبار، ماده ٔ مضارع اوباریدن یا اوباشتن به معنی بلعیدن و افکندن ) یل شکار. یل افکن . که پهلوانان را بر زمین زند
یل آبادلغتنامه دهخدایل آباد. [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان قاقازیان بخش ضیأآباد شهرستان قزوین ، واقع در 42هزارگزی شمال ضیأآباد و یکهزارگزی شوسه ٔ رشت . سکنه ٔ آن 812 تن و آب آ
یل آبادلغتنامه دهخدایل آباد. [ ی َ ] (اِخ ) قصبه ای ازدهستان حومه ٔ بخش مرکزی شهرستان ساوه ، واقع در 9هزارگزی جنوب باختری ساوه . سکنه ٔ آن 2654 تن و آب آن ازرودخانه است . از این ده
یل اوبارلغتنامه دهخدایل اوبار. [ ی َ اَ / اُو ] (نف مرکب ) (از: یل + اوبار، ماده ٔ مضارع اوباریدن یا اوباشتن به معنی بلعیدن و افکندن ) یل شکار. یل افکن . که پهلوانان را بر زمین زند