یقلغتنامه دهخدایق . [ ی ُ ] (علامت اختصاری ) رمز یُقال ُ. رمز است در کتابت و در خواندن ، «یُقال ُ» خوانده شود. (یادداشت مؤلف ).
یغلغتنامه دهخدایغ. [ ی ُ ] (اِ) مخفف یوغ . (لغت فرس اسدی ). مخفف یوغ : تو را گردنت نیست بسته به یغوگرنی بر او راست باشد سپار. لبیبی (از لغت فرس اسدی ).و رجوع به یوغ شود.
یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق ِ ] (ع ص ) رجل یقن بالشی ٔ؛ مرد آزمند و حریص به آن چیز. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (غیاث ).
یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق َ ] (اِخ ) ابن سام بن نوح . نواسه ٔ نوح نبی است و بعضی گفته اند نام او با فاء است . (یادداشت مؤلف ).
یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق َ / ق ُ / ق ِ ] (ع ص ) رجل یقن ؛مردی که هرچه بشنود یقین نماید. (ناظم الاطباء). بی گمان . (غیاث ). || به تحقیق داننده . (غیاث ).
یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق َ / ی َ ] (ع مص ) ثابت و واضح گردیدن کار و به تحقیق رسیدن آن . (ناظم الاطباء). || ثابت و واضح کردن کار و یقین نمودن بر آن و دانستن آن . (ناظم الاط
یقیناًلغتنامه دهخدایقیناً. [ ی َ نَن ْ ] (ع ق ) بدون شک و بی گمان و محقق و به طور تحقیق و به راستی و به درستی و البته و بی شبهه . (ناظم الاطباء). قطعاً و حتماً و بی شبهه و بی گمان
یقلقلغتنامه دهخدایقلق . [ ی َ ل َ ] (ترکی ، اِ)یغلغ. ظاهراً نوعی پارچه یا پوشاک است : قلمی فوطه و کرباس و ندافی و فدک یقلق و طاقیه و موزه و کفش و دستار. نظام قاری . || شایدظرف ر
عروه ٔ وثقیلغتنامه دهخداعروه ٔ وثقی . [ ع ُرْ وَ / وِ ی ِ وُ قا ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) در اصل لغت دسته ٔ کوزه و امثال آن را گویند که محکم باشد و زود از جای خود کنده نشود، اما بحسب ا
باقیلغتنامه دهخداباقی . (اِخ ) (محمودافندی ) از شعرای بزرگ عثمانی است . او بسال 933 هَ . ق . در استانبول تولد یافت ، فرزند مؤذن جامع سلطان محمد فاتح بود و به چراغ باشی گری رسید
یقنلغتنامه دهخدایقن . [ ی َ ق ِ ] (ع ص ) رجل یقن بالشی ٔ؛ مرد آزمند و حریص به آن چیز. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (غیاث ).