یغنابیلغتنامه دهخدایغنابی . [ ی َ ] (ص نسبی ، اِ) لهجه ای است که در دره ٔ یغناب ، بین سلسله جبال های زرافشان و حصار، بدان تکلم میشود. (فرهنگ فارسی معین ).
ینابیعلغتنامه دهخداینابیع. [ ی َ ] (ع اِ) ج ِینبوع . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ص 108). چشمه ٔ بزرگ آب . (آنندراج ) : ینابیع را یبوست ظاهر شد و
گرگلغتنامه دهخداگرگ . [ گ ُ ] (اِ) پارسی باستان ورکانا ، اوستایی وهرکه (گرگ )، پهلوی گورگ ، هندی باستان ورکه (گرگ )، ارمنی گل ، کاشانی ور، ورگ ، ورگ ، مازندرانی وُرگ ، کردی ورگ
ایرانیلغتنامه دهخداایرانی .(ص نسبی ، اِ) هر چیز که وابسته به ایران باشد. اهل ایران . تابع ایران . (فرهنگ فارسی معین ) : از ایرانیان بد تهم کینه خواه دلیر و ستنبه بهر کینه گاه . فر
ینابیعلغتنامه دهخداینابیع. [ ی َ ] (ع اِ) ج ِینبوع . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (دهار) (ترجمان القرآن جرجانی ص 108). چشمه ٔ بزرگ آب . (آنندراج ) : ینابیع را یبوست ظاهر شد و