یغنابیلغتنامه دهخدایغنابی . [ ی َ ] (ص نسبی ، اِ) لهجه ای است که در دره ٔ یغناب ، بین سلسله جبال های زرافشان و حصار، بدان تکلم میشود. (فرهنگ فارسی معین ).
یغناغلغتنامه دهخدایغناغ . [ ی َ ] (اِ) کلاه زردوزی . (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ) (دیوان نظام قاری ص 205).
یغناغلغتنامه دهخدایغناغ . [ ی ِ ] (ترکی ، اِ) یغناق . اجتماع مردمان و اجتماع لشکریان در جایی . || محل اجتماع لشکریان و مردمان . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (آنندراج ).
یغناقلغتنامه دهخدایغناق . [ ی ِ ] (ترکی ، اِ) یغناغ . (ناظم الاطباء). رجوع به یغناغ شود. || (مغولی ، اِ) گلوبند. (یادداشت مؤلف ).
یغنابیلغتنامه دهخدایغنابی . [ ی َ ] (ص نسبی ، اِ) لهجه ای است که در دره ٔ یغناب ، بین سلسله جبال های زرافشان و حصار، بدان تکلم میشود. (فرهنگ فارسی معین ).
ایرانیلغتنامه دهخداایرانی .(ص نسبی ، اِ) هر چیز که وابسته به ایران باشد. اهل ایران . تابع ایران . (فرهنگ فارسی معین ) : از ایرانیان بد تهم کینه خواه دلیر و ستنبه بهر کینه گاه . فر
گرگلغتنامه دهخداگرگ . [ گ ُ ] (اِ) پارسی باستان ورکانا ، اوستایی وهرکه (گرگ )، پهلوی گورگ ، هندی باستان ورکه (گرگ )، ارمنی گل ، کاشانی ور، ورگ ، ورگ ، مازندرانی وُرگ ، کردی ورگ
یغناغلغتنامه دهخدایغناغ . [ ی َ ] (اِ) کلاه زردوزی . (ناظم الاطباء) (برهان ) (آنندراج ) (دیوان نظام قاری ص 205).
یغناغلغتنامه دهخدایغناغ . [ ی ِ ] (ترکی ، اِ) یغناق . اجتماع مردمان و اجتماع لشکریان در جایی . || محل اجتماع لشکریان و مردمان . (ناظم الاطباء) (از برهان ) (آنندراج ).