درافسلغتنامه دهخدادرافس . [ دَ ف ِ ] (اِ) لغت شامی است و فارسی آن شفتالو. (از الفاظالادویة). دراقن نیز گویند به لغت اهل شام ، و آن خوخ است . (از اختیارات بدیعی ). صاحب برهان قاطع
دراقنلغتنامه دهخدادراقن . [ دُ ق ِ / دُرْ را ق ِ ] (ع اِ) زردآلو و شفتالو و آن لغتی است شامی . (از منتهی الارب ). خوخ . (ذیل اقرب الموارد از تاج ). شفتالو. هلو. خوخ . و اینکه صاح
لینلغتنامه دهخدالین . [ ل َ ] (ع ص ) نرم . لَیِّن . (یا لین مخففةً خاص است در مدح ). ج ، لینون ، اَلیناء. مقابل غلیظ و درشت . لَدن .- هین لین (و یشدد) ؛ چیزی اندک و نرم و سست و