یساقیلغتنامه دهخدایساقی . [ ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان جعفرآباد فاروج بخش حومه ٔ شهرستان قوچان واقع در 7 هزارگزی راه شوسه ٔ مشهد به زاهدان با 373 تن سکنه . آب آن از چشمه و را
یساقیلغتنامه دهخدایساقی . [ ی َ ] (اِخ )دهی است از دهستان سدن رستاق بخش کردکوی شهرستان گرگان واقع در 15 هزارگزی کردکوی و کنار راه شوسه ٔ گرگان به بندرشاه با 950 تن سکنه . آب آن ا
یساقیلغتنامه دهخدایساقی . [ ی َ ] (ص نسبی ) (اصطلاح دیوانی ) کارمندان دربار. مأموران دیوانی و کسانی که تهیّه ٔ وسایل حرکت قشون و حفاظت راه را بر عهده داشتند. (سازمان اداری حکومت
یتاقیلغتنامه دهخدایتاقی . [ ی َ / ی ُ ] (ص نسبی ) پاسبان و نگهدارنده و محافظت کننده . (برهان ). پاسبان و نگهدارنده . (آنندراج ). پاسبان و چوکیدار. (رشیدی ). پاسبان و نگاهبان و مح
یساریلغتنامه دهخدایساری . [ ی َ ] (اِخ ) ابومصعب «مطرف بن » عبداﷲبن سلیمان بن یسار یساری ، از راویان بود و از مالک بن انس خبر شنید و محمدبن یحیی ذهلی از او روایت کرد. (از لباب ال
یساقچیلغتنامه دهخدایساقچی . [ ی َ ] (ترکی ، ص مرکب ) یساقی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به یساقی شود.- یساقچی باشی ؛ رئیس یساقیان .
چریکلغتنامه دهخداچریک . [ چ َ / چ ِ ] (ترکی ، ص ، اِ) لشکری راگویند که از ولایتهای دیگر بمدد لشکری بفرستند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). لشکری که آداب مشق جنگ را نیاموخته
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَم َ ] (اِخ ) مشتاق (امیر شیخ ...). در عصر سلطان ابوسعید خطه ٔ اندخود بأمیر شیخ ذوالنون و برادرش امیر شیخ احمد مشتاق تعلق گرفت و سلطان حسین میرزا احمد