یزدانیلغتنامه دهخدایزدانی . [ ی َ ] (اِخ ) از قدمای شعرای زبان فارسی بوده و رادویانی در ترجمان البلاغه اشعار زیر را از او آورده است . (یادداشت مؤلف ) : از جود به سائل دهد اقلیم ز
یزدانیلغتنامه دهخدایزدانی . [ ی َ ] (اِخ ) میرزا عبدالوهاب کوچکترین فرزند وصال شیرازی از شعرا و فضلای قرن چهاردهم هَ .ق . بود و در معانی و بیان و بدیع و ریاضیات و موسیقی و اسطرلاب
یزدانیلغتنامه دهخدایزدانی . [ ی َ ] (ص نسبی ) ربانی و الهی و خدایی . (ناظم الاطباء) : آنچه یزدان ندهد بخت و فلک هم ندهدکار آن مرتبه دارد که بود یزدانی . انوری . || عباد و زهاد و ت
یزدانیارلغتنامه دهخدایزدانیار. [ ی َ دان ْ ] (اِخ ) ابوبکر حسین بن علی یزدانیار ارموی (متوفی درسال 333 هَ . ق .) از مشاهیر صوفیه بوده است ولی طریقه ٔ مخصوص بخود در تصوف داشته است و
یزدادیلغتنامه دهخدایزدادی . [ ی َ ] (ص نسبی ) منسوب است به یزداد که انتساب اجدادی است . (از لباب الانساب ).
یزأنیلغتنامه دهخدایزأنی . [ ی َ ءَ نی ی ] (ص نسبی ) نیزه ٔ منسوب به یزن که نام جایی است در یمن . (از متن اللغة) (از ناظم الاطباء). یزانی .
یزانیلغتنامه دهخدایزانی . [ ی َنی ی ] (ص نسبی ) نیزه ای منسوب به ذویزن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). رمح یزانی و یزنی ، منسوب است به ذویزن و او از پادشاهان حمیر بود. (مهذب الاس
یزدادیلغتنامه دهخدایزدادی . [ ی َ ] (اِ) نوعی از قلیه و یا قیمه که پس از پخته شدن بر بالای آن تخم مرغ گذارند. (ناظم الاطباء) (از انجمن آرا) (آنندراج ) (از برهان ) : خورد مخالفان ت
یزدانیارلغتنامه دهخدایزدانیار. [ ی َ دان ْ ] (اِخ ) ابوبکر حسین بن علی یزدانیار ارموی (متوفی درسال 333 هَ . ق .) از مشاهیر صوفیه بوده است ولی طریقه ٔ مخصوص بخود در تصوف داشته است و
فیروز فارسیلغتنامه دهخدافیروز فارسی . [ زِ ] (اِخ ) پسر ملا کاوس یزدانی بهی کیش پارسی نژاد بوده . در هندوستان متولد شده و با پدر خود در ده سالگی به ایران آمده ، قرب دوازده سال به تحصیل
روحانی شیرازیلغتنامه دهخداروحانی شیرازی . [ ی ِ شی ] (اِخ ) میرزا علی بن میر عبدالوهاب یزدانی بن وصال شیرازی . بسال 1257 هَ .ش . در شیراز بدنیا آمد. وی در ادب و خط و نقاشی ماهر بود. به ب
وندادهرمزدلغتنامه دهخداوندادهرمزد. [ وَ هَُ م ُ ] (اِخ ) نام پسر الندا ابن قارن بن سوخرای یزدانی است که پیش از طایفه ٔ گاوباره درطبرستان ملک الجبال بودندی . (انجمن آرا) (آنندراج ).
یزدان فرلغتنامه دهخدایزدان فر. [ ی َ ف َ / ف َ رر ](ص مرکب ) که فر یزدانی دارد. که فره ٔ ایزدی دارد. که به فره ٔ ایزدی به پادشاهی رسد. (یادداشت مؤلف ).