یر به یر شدنفرهنگ انتشارات معین(ی . ب . ی . شُ دَ) (مص ل .) بی حساب شدن ، نه بدهکار بودن و نه طلبکار بودن .
یربهلغتنامه دهخدایربه . [ ی ِ ب َ ] (اسپانیایی ، اِ) به عجمیه ٔ اندلس به معنی گیاه است و آن شکسته ٔ کلمه ٔ لاتین هربا ست . در زبان محلی اسپانیااین کلمه جزء اول بعضی اسامی گیاهان
یرآلماسیلغتنامه دهخدایرآلماسی . [ ی ِ ] (ترکی ، اِ مرکب ) (از «یر» به معنی زمین + «آلما» به معنی سیب + «سی » پسوند نسبت ) نوعی سیب زمینی خاص ترشی بی آنکه بپزند. سیب زمینی ترشی . (یا
لوردلغتنامه دهخدالورد. (اِخ ) نام کرسی بخش پیرنه ٔ علیا. ولایت بان یر به فرانسه . دارای راه آهن و 10651 تن سکنه .
ییرکوکیلغتنامه دهخداییرکوکی . [ ک ُکی ] (ترکی ، اِ مرکب ) یرکوکی . اسم ترکی جزر است که به فارسی زردک نامند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). مرکب است از «ییر = یر» ترکی به معنی زمین و «کوک »
استانبوللغتنامه دهخدااستانبول . [ اِ تام ْ ] (اِخ ) استامبول . اسلامبول . اسطمبول . اسطنبول . قسطنطنیه . قسطنطینیه . بوزنطیا . سابقاً پایتخت دولت عثمانی و یکی از مشهورترین بلاد عالم