یخیدنلغتنامه دهخدایخیدن . [ ی َ دَ ] (مص جعلی ) مصدر منحوت از یخ . در تداول عامه به مزاح ، بسیار سرد شدن . سخت سرما یافتن . یخ زدن . یخ کردن : توی سرما یخیدم . دستم یخید. (یادداش
یریانلغتنامه دهخدایریان . [ ی َ ] (اِخ ) نام شهر سمرقند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) . رجوع به سمرقند شود.
یخیدنلغتنامه دهخدایخیدن . [ ی َ دَ ] (مص جعلی ) مصدر منحوت از یخ . در تداول عامه به مزاح ، بسیار سرد شدن . سخت سرما یافتن . یخ زدن . یخ کردن : توی سرما یخیدم . دستم یخید. (یادداش
یریانلغتنامه دهخدایریان . [ ی َ ] (اِخ ) نام شهر سمرقند. (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) . رجوع به سمرقند شود.
آلیزیدنلغتنامه دهخداآلیزیدن . [ دَ ] (مص ) جفته افکندن . جفتک انداختن : نفس چون سیر گشت بستیزدتوسن آسا بهر سوآلیزد.سراج الدین راجی .