خاخسریلغتنامه دهخداخاخسری . [ س َ ](اِخ ) ابوالقاسم سعدی سعیدالخاخسری خادم ابوعلی یرمانی فقیه بوده است و از روات است . (انساب سمعانی ).
ملغوزةلغتنامه دهخداملغوزة. [ م َ زَ ] (ع ص ) به لغز. به لغز آمیخته . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا)[ : افلاطون ] یرمز حکمته و یسترها و یتکلم بها ملغوزة. (عیون الانباء از یادداشت ایضا
تبادحلغتنامه دهخداتبادح . [ ت َ دُ ] (ع مص ) ببازیچه بسوی یکدیگر انداختن گل و گوی و مانند آن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). انداختن چیز نرمی بیکدیگر. (از اقرب الموارد): و کان ا
تمازحلغتنامه دهخداتمازح . [ ت َ زُ ] (ع مص ) باهم لاغ کردن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). با یکدیگر مزاح کردن . (آنندراج ). تداعب . یقال : هما یتمازحان . (اقرب الموارد).
تانبوللغتنامه دهخداتانبول . (اِ) گیاهی است به هند که آن را میجوند. (المنجد). تامول . (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا) (فرهنگ جهانگیری ). تنبول . (فرهنگ نظام ). هو خمرالهند یمازج ال