یرالغتنامه دهخدایرا. [ ی َ ](اِ) چین و شکنجی را گویند که در اندام آدمی و چیزهای دیگر بهم رسد. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).- یرا گرفتن ؛ درهم کشیده شدن و پژمرده شدن و کو
یرعلغتنامه دهخدایرع . [ ی َ ] (ع اِ) بچه ٔ گاو. (آنندراج )(ناظم الاطباء). گوساله . گاو بچه . (یادداشت مؤلف ).
یرعلغتنامه دهخدایرع . [ ی َ رَ ] (ع اِ) کرمکی است شبیه پشه که روی را بپوشد. (منتهی الارب ) (آنندراج ). چیزی مانند پشه که روی را می گزد. (ناظم الاطباء).
یراق بافیلغتنامه دهخدایراق بافی . [ ی َ ] (حامص مرکب ) عمل بافتن یراق . || حرفه و شغل یراق باف . (یادداشت مؤلف ). || (اِ مرکب ) دکان یراق باف .
یراق دوزیلغتنامه دهخدایراق دوزی . [ ی َ ] (حامص مرکب ) دوختن رشته های زرین یا سیمین بر کنار جامه . (یادداشت مؤلف ). طرازدوزی . و رجوع به یراق شود.
یراغهلغتنامه دهخدایراغه . [ ی َ غ َ / غ ِ ] (اِ) قلمی که بدان تحریر می کنند و چیز می نویسند. (ناظم الاطباء). و رجوع به یراعة شود.
یراق کردهلغتنامه دهخدایراق کرده . [ ی َ ک َ دَ / دِ ](ن مف مرکب ) حاضر و آماده . رجوع به یراق کردن شود.
یراق کردنلغتنامه دهخدایراق کردن . [ ی َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) تجهیز کردن . مسلح کردن . به سلاح مجهز ساختن . (یادداشت مؤلف ) : در سال هفدهم از هجرت نوبت دیگر قیصر صد هزار مرد شجاعت اثر