یرلغتنامه دهخدایر. [ ی َرر ] (ع اِ، از اتباع ) از اتباع شر است : هذا الشر والیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).
یر به یر شدنفرهنگ انتشارات معین(ی . ب . ی . شُ دَ) (مص ل .) بی حساب شدن ، نه بدهکار بودن و نه طلبکار بودن .
یرآلماسیلغتنامه دهخدایرآلماسی . [ ی ِ ] (ترکی ، اِ مرکب ) (از «یر» به معنی زمین + «آلما» به معنی سیب + «سی » پسوند نسبت ) نوعی سیب زمینی خاص ترشی بی آنکه بپزند. سیب زمینی ترشی . (یا
یررلغتنامه دهخدایرر. [ ی َ رَ ] (ع مص ) سخت گردیدن . یر الحجر یرراً؛ سخت گردید سنگ . و در آب و گل و مانند آن گفته نشود و مخصوص است به چیزهای صلب . (منتهی الارب ). سخت گردیدن سن
یرهلغتنامه دهخدایره . [ ی َ رَ ] (ترکی ، اِ) در ترکی به معنی زمین است . (آنندراج ) (از غیاث ). در لهجه ٔ امروز آذربایجان یِر گویند.