یدالهواژهنامه آزادیک نام است برای مردان واحتمالا درست آن یدالله باشد دوست خدا ( در متون مانوی ید را از ارامی به منعی دوست گرفته شده ) بانابراین یداله وفوق ایدیهم به معنی دوست خدا
یالهلغتنامه دهخدایاله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) شاخ گاو. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (الفاظ الادویه ). سروی گاو. (اوبهی ). || بز و گاو کوهی . (لغت فرس اسدی چ
یدالجوزالغتنامه دهخدایدالجوزا. [ ی َ دُل ْ ج َ ] (اِخ ) (اصطلاح نجومی ) ابطالجوزا. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ابطالجوزا شود.
یدالعذراءلغتنامه دهخدایدالعذراء. [ ی َ دُل ْ ع َ ] (اِخ ) (اصطلاح نجومی ) جای سماک نزد منجمین . (یادداشت مؤلف ). رجوع به سماک شود.
یداللهفرهنگ نامها(تلفظ: yadollāh) (عربی) دست خدا ، و (به مجاز) قدرت خداوند. (برگرفته از قرآن کریم ، آیهی 69 سورهی مائده) .
یالهلغتنامه دهخدایاله . [ ل َ / ل ِ ] (اِ) شاخ گاو. (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (الفاظ الادویه ). سروی گاو. (اوبهی ). || بز و گاو کوهی . (لغت فرس اسدی چ
یدالجوزالغتنامه دهخدایدالجوزا. [ ی َ دُل ْ ج َ ] (اِخ ) (اصطلاح نجومی ) ابطالجوزا. (یادداشت مؤلف ). و رجوع به ابطالجوزا شود.
یدالعذراءلغتنامه دهخدایدالعذراء. [ ی َ دُل ْ ع َ ] (اِخ ) (اصطلاح نجومی ) جای سماک نزد منجمین . (یادداشت مؤلف ). رجوع به سماک شود.