یخیلغتنامه دهخدایخی . [ ی َ ] (حامص ) چگونگی یخ . یخ بودن . نهایت سردی : دهن به این یخی دیده (یا آفریده ) نشده است . (یادداشت مؤلف ). || (ص نسبی ) هرچیز منسوب به یخ : بازیهای
یخیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. یخزده؛ منجمد: گوشت یخی.۲. از جنس یخ: مجسمهٴ یخی.۳. (صفت نسبی، اسم) یخفروش.۴. (اسم) نوعی بستنی.
استیکاسید یخیglacial acetic acidواژههای مصوب فرهنگستانشکل بسیار خالص و غلیظ استیکاسید که با آب و الکل امتزاجپذیر است و در16/6 درجۀ سلسیوس ذوب میشود و در 118 درجۀ سلسیوس جوش میآید
اقلیم کلاهک یخیice-cap climateواژههای مصوب فرهنگستاناقلیم مناطق کلاهک یخی جهان که دمای آن به اندازهای پایین است که یخکاست آن هرگز بیش از انباشت سالانۀ یخ و برف آن نیست متـ . اقلیم یخبندان frost climate
روز یخیice dayواژههای مصوب فرهنگستاندر اقلیمشناسی، روزی که بیشینۀ دمای هوا در ابزارپوش به بیش از صفر درجۀ سلسیوس نمیرسد
گلفهشنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهیخی که در زمستان در سر ناودان میبندد و آویزان میشود؛ دنگاله؛ دنگداله: ◻︎ آب، گلفهشنگ گشته از فسردن ای شگفت / همچنان چون شیشهٴ سیمین نگون آویخته (فرالاوی: شاعر
اقلیم کلاهک یخیice-cap climateواژههای مصوب فرهنگستاناقلیم مناطق کلاهک یخی جهان که دمای آن به اندازهای پایین است که یخکاست آن هرگز بیش از انباشت سالانۀ یخ و برف آن نیست متـ . اقلیم یخبندان frost climate
رَفیخice shelf, shelf ice 1, barrier 4واژههای مصوب فرهنگستانیخی ضخیم با رویۀ نسبتاً تخت که در امتداد ساحل قطبی و در خلیجها و خورهای کمعمق تشکیل میشود
مغزۀ یخیice coreواژههای مصوب فرهنگستانستون یخی حاصل از نمونهبرداری مغزهای از صفحات یخی قطب شمال و جنوب که محتوی لایههای فشردۀ یخ است و برای بازسازی دیریناقلیمشناسی و تاریخگذاری مطلق به کار می