یکپارهلغتنامه دهخدایکپاره . [ ی َ / ی ِ رَ / رِ ] (ص مرکب ) یک پارچه . یک لخت . (یادداشت مؤلف ) : کمان وی بدان روزگار چوبین بود بی استخوان ، یکپاره ، چون درونه ٔ حلاجان . (نوروزن
یکپارهلغتنامه دهخدایکپاره . [ ی َ / ی ِ رَ / رِ ] (ص مرکب ) یک پارچه . یک لخت . (یادداشت مؤلف ) : کمان وی بدان روزگار چوبین بود بی استخوان ، یکپاره ، چون درونه ٔ حلاجان . (نوروزن
فرسایش یخساریglacial erosion, ice erosionواژههای مصوب فرهنگستانفرسایشی که براثر یخسارهای فعال در مناطق یخساری به وجود میآید
یخبرفی شدنfirnificationواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در یخسارها به تبدیل برف به یخبرف منجر میشود