یخونلغتنامه دهخدایخون . [ ی َ ] (اِخ ) بهرام بود یعنی ستاره ٔ مریخ . (از لغت فرس اسدی ) : شمشیر او به خون شدن یخون بود (؟) در حکم گفت باشد مایل به خون یخون . عسجدی .در فرهنگهای
غلوللغتنامه دهخداغلول . [ غ ُ ] (ع مص ) خیانت کردن و ناراستی نمودن در غنیمت . (منتهی الارب ) (آنندراج ). خیانت در غنیمت کردن . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ). چیزی از غنیمت بدزدیدن .