یِخْدوگویش گنابادی در گویش گنابادی به محل ذخیره برف و یخ در زمستان جهت استفاده در تابستان گویند.محلی است شبیه آب انبار که از لحاظ هندسی طوری ساخته شده که با وجود گرمای زیاد تابستا
یخدانلغتنامه دهخدایخدان . [ ی َ ] (اِ مرکب ) صندوق چوبی یافلزی یا پلاستیکی نگه داشتن قطعات یخ را. (یادداشت مؤلف ). یخدان ؛ مخشف (از فارسی است از یخ به معنی جمد، و دان ظرف آن است
یخدان سازلغتنامه دهخدایخدان ساز. [ ی َ ] (نف مرکب ) صندوق ساز. که ساختن صندوقهای چوبی با رویه ٔ چرمین پیشه دارد. (یادداشت مؤلف ).
donدیکشنری انگلیسی به فارسیخدایا، آقا، لرد یا نجیب زاده، سالار، رئیس یا استاد یا عضو دانشکده، پوشیدن، برتن کردن
یخدانلغتنامه دهخدایخدان . [ ی َ ] (اِ مرکب ) صندوق چوبی یافلزی یا پلاستیکی نگه داشتن قطعات یخ را. (یادداشت مؤلف ). یخدان ؛ مخشف (از فارسی است از یخ به معنی جمد، و دان ظرف آن است
یخدان سازلغتنامه دهخدایخدان ساز. [ ی َ ] (نف مرکب ) صندوق ساز. که ساختن صندوقهای چوبی با رویه ٔ چرمین پیشه دارد. (یادداشت مؤلف ).
یخدان سازیلغتنامه دهخدایخدان سازی . [ ی َ ] (حامص مرکب ) عمل و شغل یخدان ساز. (یادداشت مؤلف ). || (اِ مرکب ) دکان و جایگاه ساختن یخدان . رجوع به یخدان شود.
یخدان کشلغتنامه دهخدایخدان کش . [ ی َ ک َ / ک ِ ] (نف مرکب ) کسی که صندوق یخدان را بر استر بار کرده بردو آن کهترین نوکران است و نیز چون نوکری کهنه می شودو از کار وا می ماند گویند یخ