ذویبلغتنامه دهخداذویب . [ ذُ وَ ] (اِخ ) ابن عمامة السهمی در سیرة عمربن عبدالعزیز آمده است : قال القرشی و کتب الی زبیربن ابی بکر یخبرنی عن ذؤیب بن عمامة السهمی عن عبدالعزیزبن ع
ذماریلغتنامه دهخداذماری . [ ذِ ری ی ] (ص نسبی ) سمعانی گوید نسبت است به قریه ای به یمن به شانزده فرسنگی صنعاء موسوم به ذمار. و حکی ان ّ الأسود العبسی کان معه شیطانان یقال لأحده
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن ضرار، و بقولی حارث بن ابی ضرار، الخزاعی . ابن عبدالبر، میان این حارث و حارث پدرجویریة فرق گذاشته است ، و ابن فتحون ، و جز او نیز جزم کر
یزیدلغتنامه دهخدایزید. [ ی َ ] (اِخ )ابن خالد (یا خلید) بن مالک بن فروةبن قیس ، از بنی عوف بن همام از ذهل بن شیبان ، شاعر و معروف به اعشی عوف بود و عبدالملک بن مروان به شعر زیری
ذوالنونلغتنامه دهخداذوالنون . [ ذُن ْ نو ] (اِخ ) (از: ذوصاحب و مالک و نون به معنی ماهی ) اسم سیف لهم قیل کان لمالک بن قیس اخی قیس بن زهیر لکونه علی مثال سمکة فقتله حمل بن بدر و اخ