یحیی نحویلغتنامه دهخدایحیی نحوی . [ ی َح ْ یا ن َح ْ وی ] (اِخ ) اسکندرانی . تلمیذ ساواری و اسقف یکی از کنائس مصر بود به مذهب نصارای یعقوبیه . سپس از قول به تثلیث بازگشت . اسقفها گرد
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) ابن احمدبن ابی السعود کازرونی ، از بزرگان علمای شافعی بود. رجوع به ابوالسعود شود.
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن عمک ، ادیب و شاعر و فقیه و نحوی بود و شعر نیکو می گفت . آثار او بهترین کتب تحقیقی و پژوهشی مردم یمن بود. از آن جمله ا
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) ابن حسن بن علی بن شیرزاد خاقانی ، معروف به ابن شیرزاد، نویسنده و دبیر و ادیب و شاعر و کاتب سلطان طغرل سلجوقی بود و دیوان شعر دارد و
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) ابن ابی الصفا (ابن ) احمد، معروف به ابن محاسن ، از مردم دمشق و خود ادیب بود. او راست : 1- المنازل المحاسنیة فی رحلة الطرابلسیة. 2- م
یحییلغتنامه دهخدایحیی . [ ی َح ْ یا ] (اِخ ) (قاضی ...) قاضی ملک سیستان بود و در ایام سلطنت ابوتراب میرزا دیوانه شد و با وجود جنون بدیهه ٔ او روان بود. در حبس غزلی گفت و نزدابوت
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن یحیی بن زیدبن یسار ابوالعباس ثعلب النحوی اللغوی الخراسانی . امام کوفیین در نحو و لغت . و ثقة و بادیانت . وی ایرانی و از موالی بنوشیب
شاواریلغتنامه دهخداشاواری . (اِخ ) قفطی گوید: وی استاد یحیی نحوی مصری اسکندرانی بوده است . (تاریخ الحکماء قفطی ص 354).
ماغنسلغتنامه دهخداماغنس . [ ] (اِخ ) طبیبی از اهل اسکندریه بود. وی بعداز یحیی نحوی و در اوایل عهد اسلام می زیسته و از او تصنیفی بنظر نرسیده است . (تاریخ الحکما قفطی ص 322).
محب التعبلغتنامه دهخدامحب التعب . [ م ُ ح ِب ْ بُت ْ ت َ ع َ ] (اِخ ) لقب یحیی النحوی است . محب الاجتهاد. رجوع به یحیی نحوی شود.