یترونلغتنامه دهخدایترون . [ ی َ ] (اِخ ) یثرون . (به معنی فضل او) کاهن یا امیر مدیان و پدرزن موسی . (سفر خروج 2:18) (قاموس کتاب مقدس ).
یرونلغتنامه دهخدایرون . [ ی َ ] (ع اِ) مغز کله ٔ پیل . (ناظم الاطباء). دماغ پیل و گویند آن سم است . (از منتهی الارب ) (آنندراج ). دماغ فیل و آن سم است و بعضی گویند بر هر سمی اطل
داورلغتنامه دهخداداور. [ وَ ] (اِ) حاکم شرع یا عرف . موسی پایه و درجه ٔ داور را به اندرز خسوره ٔ خود یترون در میان قوم قرار داد. (خروج 18: 13 -26) و سرداران هزاره و صده و پنجاهه
داورانلغتنامه دهخداداوران . [ وَ ] (اِخ ) اولاً موسی رتبه و درجه ٔ داوران بنی اسرائیل را بر حسب اشاره ٔ خسوره ٔ خود (پدر زن خود) یترون (شعیب ) قرارداد (سفر خروج 18: 12 - 26) و رؤ