یتاقلغتنامه دهخدایتاق . [ ی َ / ی ُ ] (ترکی ، اِ)پاس و پاس داشتن و محافظت کردن . (برهان ) (سروری ). پاسبانی یعنی چوکی . (غیاث اللغات ). پاسبانی و پاس داشتن یعنی چوکی . (آنندراج
یتاقفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپاس؛ کشیک؛ نگهبانی؛ حفظ و حراست: ◻︎ تو مست شراب و خواب و ما را / بیخوابی کشت در یتاقت (سعدی۲: ۶۲۳).
یطاقلغتنامه دهخدایطاق . [ ی َ ] (ترکی ، اِ) (از: یات ، ریشه ٔ فعل یاتماق ، خوابیدن + اق ، پسوند مکان ) یاتاق .خوابگاه . (از یادداشت مؤلف ). رجوع به یاتاق شود.
یتاقیلغتنامه دهخدایتاقی . [ ی َ / ی ُ ] (ص نسبی ) پاسبان و نگهدارنده و محافظت کننده . (برهان ). پاسبان و نگهدارنده . (آنندراج ). پاسبان و چوکیدار. (رشیدی ). پاسبان و نگاهبان و مح
یتاقیلغتنامه دهخدایتاقی . [ ی َ / ی ُ ] (ص نسبی ) پاسبان و نگهدارنده و محافظت کننده . (برهان ). پاسبان و نگهدارنده . (آنندراج ). پاسبان و چوکیدار. (رشیدی ). پاسبان و نگاهبان و مح
یطاق دارلغتنامه دهخدایطاق دار. [ ی َ ] (نف مرکب ) نگاهبان خوابگاه . پاسبان . یتاقدار : اگرچه پاسبان و یطاق داران بسیارند، هم ایمن نیستم . (سمک عیار ج 1 ص 250).
سیمین ساقلغتنامه دهخداسیمین ساق . (ص مرکب ) آنکه ساق وی در سپیدی چون سیم باشد : دو سمن سینه بلکه سیمین ساق بر در باغ داشتند یتاق . نظامی .رشته ٔ تسبیح اگر بگسست معذورم بداردستم اندر
دشمن شناسلغتنامه دهخدادشمن شناس . [ دُ م َ ش ِ ] (نف مرکب ) که دشمن را بشناسد. شناسنده ٔ دشمن . عارف خصم و عدو : برون شد یزک دار دشمن شناس یتاقی کمر بست بر جای پاس . نظامی .|| (ن مف
یزکداریلغتنامه دهخدایزکداری . [ ی َ زَ ] (حامص مرکب ) شغل و صفت یزکدار.(یادداشت مؤلف ). پیشقراولی سپاه کردن : یزکداری از دیده نگذاشتندیتاقی که رسمی است می داشتند. نظامی .در یزکدار