یایلغتنامه دهخدایای . (اِ) دانش یای یا علم یای ، دانش به کار بردن حجرالمطر است برای آوردن باران و برف که مغلان دانستندی . قام . (یادداشت مؤلف ) : قنقلی درمیان ایشان بود که علم
یایلغتنامه دهخدایای . (اِ) نام حرف آخر الفبا: «ی » است . یاء. رجوع به «ی » شود.- یای معکوس ؛ یای کلان که طویل باشد به جانب دست راست کاتب . (غیاث اللغات ).
یایلغتنامه دهخدایای . (ترکی ، اِ) کمان تیراندازی . (غیاث اللغات ). || موسم تابستانی . (غیاث اللغات ). تابستان . فصل دوم از فصول سال پس از بهار و پیش از پائیز.
یای شهرلغتنامه دهخدایای شهر. [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه دارای 250 تن سکنه است . آب آن از صوفی چای است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
الیایلغتنامه دهخداالیای . [ اِل ْ ] (اِخ ) پادشاه خزر. (فهرست ولف ). رجوع به الیاس (پیغمبر) و فهرست ولف شود.
یأیاءلغتنامه دهخدایأیاء. [ ی َءْ ] (ع اِ) آواز یؤیؤ. (از اقرب الموارد) (آنندراج ). یَأیاءة. (منتهی الارب ). رجوع به یأیاءة شود.
یأیاءلغتنامه دهخدایأیاء. [ ی َءْ ی َءْ ] (ع صوت ) اسم صوتی است که با آن مردم را به گرد آمدن دعوت کنند. (از اقرب الموارد). کلمه ای است که در اجتماع و گرد آمدن مردمان گویند. (ناظم
یأیاءةلغتنامه دهخدایأیاءة. [ ی َءْ ی َءَ ] (ع مص ) آشکار کردن مهربانی خودرا. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از متن اللغة). || فراخواندن . (از اقرب الموارد): یَأیاء بهم ؛ خ
یای شهرلغتنامه دهخدایای شهر. [ ش َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان سراجو بخش مرکزی شهرستان مراغه دارای 250 تن سکنه است . آب آن از صوفی چای است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
الیایلغتنامه دهخداالیای . [ اِل ْ ] (اِخ ) پادشاه خزر. (فهرست ولف ). رجوع به الیاس (پیغمبر) و فهرست ولف شود.
یایچیلغتنامه دهخدایایچی . (ص نسبی ) منسوب به یای . آنکه عمل یام (قام ) داند.آنکه عمل حجرالمطر داند: یایچی ترک یای گرفت و لشکراز زیر پای اینها بیرون آمدند. (جهانگشای جوینی ).
یأیاءلغتنامه دهخدایأیاء. [ ی َءْ ] (ع اِ) آواز یؤیؤ. (از اقرب الموارد) (آنندراج ). یَأیاءة. (منتهی الارب ). رجوع به یأیاءة شود.
یأیاءلغتنامه دهخدایأیاء. [ ی َءْ ی َءْ ] (ع صوت ) اسم صوتی است که با آن مردم را به گرد آمدن دعوت کنند. (از اقرب الموارد). کلمه ای است که در اجتماع و گرد آمدن مردمان گویند. (ناظم