یاکندلغتنامه دهخدایاکند. [ ک َ] (اِ) یاقوت . (آنندراج ). سنگ قیمتی ، این لفظ را تازیان تازیکانیده [یعنی معرب ساخته ] یاقوت گفته اند. (ناظم الاطباء) : کجا تو باشی گردند بیخبر خوبا
یاکندفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده= یاقوت: ◻︎ کجا تو باشی گردند بیخطر خوبان / جمست را چه خطر هر کجا بُوَد یاکند (شاکر بخاری: شاعران بیدیوان: ۴۶).
یابندهلغتنامه دهخدایابنده . [ ب َ دَ / دِ ] (نف ) پیداکننده . واجد. که یابد. ج ، یابندگان . مرخم یابنده ، «یاب » است که در ترکیب باکلمات دیگر بکار رود. رجوع به یاب شود : به هر زیر
یاقوتفرهنگ نامها(تلفظ: yāqut) (معرب از فارسی یاکند) (در علوم زمین) سنگِ قیمتی از ترکیبات آلومین که به رنگهای سرخ، زرد ، و کبود وجود دارد و در جواهرسازی به کار میرود ؛ (در قدی
شادخوار بخاریلغتنامه دهخداشادخوار بخاری . [ خوا / خا رِ ب ُ ] (اِخ )به ظن قوی نام شاعری باستانی از مردم بخارا که در نسخه ای از لغت نامه ٔ اسدی لغت «یاکند» بیتی را شاهد آورده و به او نسبت
باکیدهلغتنامه دهخداباکیده . [ دَ / دِ ] (اِ) باکند. یاقوت . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء). یاقوت سرخ . (فرهنگ شعوری ج 1 ص 192). محرف یاکند است . رجوع به یاکند شود. || حریر تنک باف و