یانعلغتنامه دهخدایانع. [ ن ِ ] (ع ص ) ثمر رسیده . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد): ثمر یانع؛ میوه ٔ رسیده . (از ناظم الاطباء). میوه ٔ رسیده و پخته . (غیاث اللغات ). مقا
مونعلغتنامه دهخدامونع. [ ن ِ ] (ع ص ) پخته . (ناظم الاطباء). رسیده . یانع (میوه و مانند آن ). (یادداشت مؤلف ). ثمره ٔ رسیده .
نارسیدهفرهنگ مترادف و متضاد۱. خام، کال، نارس، نرسیده ۲. بیبهره، بینصیب ۳. بچه، خردسال، نوباوه ≠ رسیده، یانع