یالغلغتنامه دهخدایالغ. [ ل ِ ] (ترکی ، اِ) قدحی بود از سروی گاو که بدان شراب خورند. (اوبهی ). مأخوذ از ترکی است و آن جامی است که از شاخ کرگدن ساخته باشند. پیاله ٔ شرابخوری چوبی
یالغوزآغاجلغتنامه دهخدایالغوزآغاج . (اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه ٔ شهرستان سنندج واقع در 24000 گزی شمال باختری قروه . دارای 518 تن سکنه میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایرا
یالغوزآغاجلغتنامه دهخدایالغوزآغاج . (اِخ ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان واقع در 22000 گزی جنوب قصبه ٔ رزن . دارای 60 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
یالغوزآغاجلغتنامه دهخدایالغوزآغاج . (اِخ ) دهی است از دهستان اسفندآباد بخش قروه ٔ شهرستان سنندج واقع در 24000 گزی شمال باختری قروه . دارای 518 تن سکنه میباشد. (از فرهنگ جغرافیایی ایرا
یالغوزآغاجلغتنامه دهخدایالغوزآغاج . (اِخ ) دهی است از دهستان درجزین بخش رزن شهرستان همدان واقع در 22000 گزی جنوب قصبه ٔ رزن . دارای 60 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 5).
یالقوزفرهنگ انتشارات معین(اِ.) = یالغوز. 1 - شخص مجرد، بی زن و فرزند. 2 - بی قید و بند، کسی که مشکل و دردسر ندارد