یالان قورلغتنامه دهخدایالان قور. [ ق َ ] (اِ) قسمی درخت جنگلی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به موتال شود.
یالانجیلغتنامه دهخدایالانجی . (اِخ ) دهی است از دهستان مانه ٔ شهرستان بجنورد واقع در پانزده هزارگزی شمال خاوری مانه . دارای 108 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
یالانچیلغتنامه دهخدایالانچی . (ترکی ، ص ) دروغزن . دروغگو. کاذب . لافی . دروغ باف .- یالانچی پهلوان ؛ (پهلوان دروغگو) آنکه دعویهای بی معنی کند. آنکه مدعی امری است و از عهده برنمی
یالانچیواژهنامه آزادنام دهی است در شمال خراسان شمالی، بخش مانه و سملقان، در کنار رودخانۀ شیرین دره در منطقۀ شیرین دره. مردم روستا به لهجۀ گرمانج صحبت می کنند. در حال حاضر (1395) دو
یالان قورلغتنامه دهخدایالان قور. [ ق َ ] (اِ) قسمی درخت جنگلی . (یادداشت مؤلف ). رجوع به موتال شود.
یالانجیلغتنامه دهخدایالانجی . (اِخ ) دهی است از دهستان مانه ٔ شهرستان بجنورد واقع در پانزده هزارگزی شمال خاوری مانه . دارای 108 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 9).
یالانچیلغتنامه دهخدایالانچی . (ترکی ، ص ) دروغزن . دروغگو. کاذب . لافی . دروغ باف .- یالانچی پهلوان ؛ (پهلوان دروغگو) آنکه دعویهای بی معنی کند. آنکه مدعی امری است و از عهده برنمی
چیفرهنگ انتشارات معین[ تر. ] (پس . نسبت و اتصاف .) پسوندی است دال بر ورزندة کاری و شغلی و آن به کلمات ترکی : باشماق چی (کفش گر) یالان چی (دروغگوی ، مقلد) و غیرترکی : ارابه چی ، تماش