یاغیانهلغتنامه دهخدایاغیانه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ، ق مرکب ) (مرکب از «یاغی » ترکی + «انه » فارسی غالباً قید حالت در جمله باشد) چون یاغیان . یاغی صفت : پس چو عادت سرنگونیها دهم ز
خبیشلغتنامه دهخداخبیش . [ خ َ ] (اِخ ) نام فرمانده ٔ یاغیان مصراست که در زمان داریوش اول قیام کرد و نام دیگر او فسمتیخ (پسام تیک ) است . توضیح آنکه چون خبر عدم کامیابی پارسیها د
لی پودروسلغتنامه دهخدالی پودروس . [ دُ ] (اِخ ) یکی از یاغیان یونانی به عصر اسکندر. رجوع به ایران باستان ج 3 ص 1974 شود.
حاکم مطوعیلغتنامه دهخداحاکم مطوعی . [ ک ِ م ِ م ُ طَوْ وِ ] (اِخ ) به رسولی از طرف لشکر سلطان مسعود به نزد یاغیان ترکمان و خوارج رفت وباآنکه غلبه با ایشان بوده است آنان را به تسلیم وا
طایجوبهادرلغتنامه دهخداطایجوبهادر. [ ب َ دُ ] (اِخ ) از امرای لشکر مغول در عهد غازان و پدر غزان است که با یاغیان همدست بود. رشیدالدین فضل اﷲ ذیل «مخالفت اندیشیدن سوکا و بارولا» آرد :