یاغیلغتنامه دهخدایاغی . (ترکی ، ص ) بی فرمان . (آنندراج ). سرکش . نافرمان . اهل طغیان . طاغی : مطیعش را ز می پرباد گشتی چو یاغی گشت بادش تیز دشتی . نظامی .این علم و ادراک را به
یاغیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام صیانگر، آدمناراحت، علیورجه، بچۀ شیطان، اهریمنصفت شورشطلب، متمرد، اعتصابکننده، اعتصابی رقیب جداییطلب، انشعابی، شخص فرقهگرا فرد انق
یاغی باستیلغتنامه دهخدایاغی باستی . (اِخ ) پسر امیر چوپان که مدتی در شیراز امارت و مدتی نیز در حکومت تبریز شرکت داشت . رجوع به ذیل جامعالتواریخ و حبیب السیر جزو دوم از مجلد سوم شود.
یاغی باستیلغتنامه دهخدایاغی باستی . (اِخ ) پسر شیخ علی ایناق از سرداران معاصر سلطان احمد جلایری که در حدود 784 هَ . ق . میزیسته است . رجوع به ذیل جامع التواریخ ص 222 و 223 شود.
یاغی کلالغتنامه دهخدایاغی کلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لاله آباد بخش مرکزی شهرستان بابل با 140 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).
یاغی باستیلغتنامه دهخدایاغی باستی . (اِخ ) پسر امیر چوپان که مدتی در شیراز امارت و مدتی نیز در حکومت تبریز شرکت داشت . رجوع به ذیل جامعالتواریخ و حبیب السیر جزو دوم از مجلد سوم شود.
یاغی باستیلغتنامه دهخدایاغی باستی . (اِخ ) پسر شیخ علی ایناق از سرداران معاصر سلطان احمد جلایری که در حدود 784 هَ . ق . میزیسته است . رجوع به ذیل جامع التواریخ ص 222 و 223 شود.
یاغی کلالغتنامه دهخدایاغی کلا. [ ک َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان لاله آباد بخش مرکزی شهرستان بابل با 140 تن سکنه . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3).