یأسلغتنامه دهخدایأس . [ ی َءْس ْ ] (ع اِمص ) نومیدی . خلاف رجا. (منتهی الارب ) (دهار) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).ناامیدی . بی امیدی . نمیدی . قنوط. حرمان : یاسمین خندان و خوش ز
یأسلغتنامه دهخدایأس . [ ی َءْس ْ ] (ع مص ) نومید گردیدن و بریدن امید را. (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). نومید شدن . (تاج المصادربیهقی ) (ترجمان علامه جرجانی ). امید داشتن و
اختیارالدینلغتنامه دهخدااختیارالدین . [ اِ رُدْ دی ] (اِخ ) (امیر...) حسن قورچی . او ازبزرگان و امراء عهد شاه شجاع بود و از طرف این پادشاه برای انجام کارهای بزرگ مأموریتها یافت و در ه
بدبینلغتنامه دهخدابدبین . [ ب َ ] (نف مرکب ) کسی که در امری یا درهمه ٔ امور بنظر سؤظن نگرد مقابل خوش بین . (فرهنگ فارسی معین ). آنکه چشم به عیب دیگران دارد. چشمی که بدی را می بی
بدبینیلغتنامه دهخدابدبینی . [ ب َ ] (حامص مرکب ) عمل بدبین . ببدگمانی نگریستن در امری یا در همه ٔ امور.- بدبینی کردن ؛ به دیده ٔ سؤظن در امور نگریستن . عیب جویی کردن : مکن هیچ ب
نامرادلغتنامه دهخدانامراد. [ م ُ ] (ص مرکب ) بی مراد. (از آنندراج ). (از غیاث اللغات ). ناکام . به مقصود نرسیده . (فرهنگ نظام ). مأیوس . محروم . ناامید. بی بهره . بی نصیب . (ناظم
ناامیدیلغتنامه دهخداناامیدی . [ اُ ] (حامص مرکب ) یأس و بیچارگی و درماندگی . (ناظم الاطباء). خلاف امیدواری . ناامیدوار بودن . نومیدی . نمیدی . یأس . حرمان . قنوط. خیبت : چو در مو