یاری رسلغتنامه دهخدایاری رس . [ رَ ] (نف مرکب ) یاری رسنده . رسنده به طریق یاری در جمیع ازمنه و احوال . (آنندراج ). به یاری رسنده . به کمک آینده . یاری دهنده : بزرگا بزرگی دها بی ک
یاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. اعانت، امداد، حمایت، خلط، دستگیری، رفاقت، عون، غوث، کمک، مدد، مساعدت، مظاهرت، معاضدت، معاونت، همدستی، همراهی، یاوری ۲. دوستی، مصادقت
یاریدیکشنری فارسی به انگلیسیagency, aid, assist, assistance, help, lift, relief, succor, succour, support
یاریلغتنامه دهخدایاری . (حامص ) اعانت . کمک . دستگیری . پایمردی . دستمردی . دستیاری . پشتی . یارمندی . پشتیبانی . نصرت . مساعدت . عون . معاضدت . معاونت . مظاهرت . معونت . مدد. ا
خدمات مشاورهcounseling servicesواژههای مصوب فرهنگستانیاری رساندن یک مؤسسه به خانوادهها ازطریق نصیحت و پیشنهاد و ارائۀ خدمات برای حل مسائل و مشکلات اجتماعی آنها