یاریگریلغتنامه دهخدایاریگری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) یاری . امداد. اعانت : گر آید به یاریگری شهریاروگر نی به تاراج رفت آن دیار. نظامی .- یاریگری کردن ؛ اصراخ . مساعفه . مسانده . (من
یاریگری دوازدهقدمیtwelve-step facilitationواژههای مصوب فرهنگستانروشی درمانی ناظر بر برنامۀ دوازدهقدمی و راهنمامحور و مبتنی بر شواهد برای درمان اعتیاد و اختلالات ناشی از آن اختـ . قدمیاری TSF
اعانتلغتنامه دهخدااعانت . [ اِ ن َ ] (ع مص ) یاریگری و استعانت و مدد و نصرت و یاری و امداد و کمک . و شفقت و مهربانی و دستگیری و حمایت . (از ناظم الاطباء). یاری دادن . (آنندراج ).
مساعفةلغتنامه دهخدامساعفة. [ م ُ ع َ ف َ ] (ع مص ) دست دادن و یاریگری نمودن و موافقت و سازواری نمودن . (منتهی الارب ). مؤاتاة و مساعدة. (تاج المصادر بیهقی ). مساعدت و معاونت کردن
مناصرتلغتنامه دهخدامناصرت . [ م ُ ص َ / ص ِ رَ ] (از ع ، اِمص ) یاریگری مر همدیگر را. (ناظم الاطباء). رجوع به مناصرة شود.