یارمهلغتنامه دهخدایارمه . [ م َ / م ِ ] (ترکی ، اِ) بلغور. جریش . جشیش . گندم که پزند و خشک کنند و سپس به دست آس خرد کنند.
یارمهمازلغتنامه دهخدایارمهماز. [ م ِ ] (ص مرکب ) به اصطلاح معلمان معطی و بدین معنی تنها «مهماز» نیز آمده است . (آنندراج ) : همه در کودکی ... یارمهماز (؟)چو سرزد ریش رند و شعرپرداز.م
یاره ٔ فیقرالغتنامه دهخدایاره ٔ فیقرا. [ رَ / رِ ی ِ ف َ ق َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ایارج تلخ و آن ایارجی است که جزء عمده ٔ آن صبر است . رجوع به یاره (= ایارج ) شود.
یارهلغتنامه دهخدایاره . [ رَ / رِ ] (اِ) مُرکبی باشد از ادویه ٔ ملینه که اطبا بجهت مسهل سازند و معرب آن یارج است و مشهور به ایارج بود. (برهان ). ترکیبی است که اطبا بجهت تلیین طب
یارمهمازلغتنامه دهخدایارمهماز. [ م ِ ] (ص مرکب ) به اصطلاح معلمان معطی و بدین معنی تنها «مهماز» نیز آمده است . (آنندراج ) : همه در کودکی ... یارمهماز (؟)چو سرزد ریش رند و شعرپرداز.م
بلغورلغتنامه دهخدابلغور. [ ب ُ ] (اِ) هرچیز درهم شکسته و درهم کوفته ، عموماً. (برهان ) (آنندراج ). || گندم نیم پخته که آن را در آسیا انداخته شکسته باشند، خصوصاً. (برهان ) (آنندرا
مهلغتنامه دهخدامه . [ م َ ] (ترکی ، پسوند) در ترکی مزید مؤخری است که در عقیب مفرد امر مخاطب درآید و گاه مانند «مک » مجموع مرکب معنی مصدری دهد و گاه معنی اسم ذات ، چون : سورتم
یاره ٔ فیقرالغتنامه دهخدایاره ٔ فیقرا. [ رَ / رِ ی ِ ف َ ق َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) ایارج تلخ و آن ایارجی است که جزء عمده ٔ آن صبر است . رجوع به یاره (= ایارج ) شود.