یاءلغتنامه دهخدایاء. (اِ) نام حرف آخر الفبای فارسی و عربی .- از الف تا یاء ؛ از اول تا آخر . رجوع به ی » و «یا» شود.
یاءلغتنامه دهخدایاء. (ع اِ) آنچه بماند از شیر در پستان گوسفند. (مهذب الاسماء). شیر باقی مانده در پستان زن . (ناظم الاطباء) . باقی شیر در پستان . ج ، یاآت . و نسبت بدان یائی و ی
الیاءلغتنامه دهخداالیاء. [ اَل ْ ] (ع ص ) مؤنث اَلیان ، بمعنی بزرگ سرین و دنبه آور و بزرگ دنبه . ج ، اَلایا. (از اقرب الموارد).
الیاءلغتنامه دهخداالیاء. [ اِل ْ ] (ع مص )درنگ کردن و پس ماندن . یقال : الیأت الناقة؛ ای ابطأت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
الیاءلغتنامه دهخداالیاء. [ اَل ْ ] (ع ص ) مؤنث اَلیان ، بمعنی بزرگ سرین و دنبه آور و بزرگ دنبه . ج ، اَلایا. (از اقرب الموارد).
الیاءلغتنامه دهخداالیاء. [ اِل ْ ] (ع مص )درنگ کردن و پس ماندن . یقال : الیأت الناقة؛ ای ابطأت . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از المنجد).
صنعانفرهنگ نامها(تلفظ: san’ān) (عربی) صَنعان به تخفیف یاء (ی) منسوب به صنعا [نام شهری در یمن] است ، صنعانی ، از مردم صنیعا ؛ (در اعلام) نام شیخی عارف در ادبیات ایران معروف به ش
عمادیلغتنامه دهخداعمادی . [ ع ِ ] (حامص ) (از: عماد + یاء مصدری ) ستون بودن : بسته در زنجیر، شادی چون کند؟چوب اشکسته ، عمادی چون کند؟مولوی .