گرسیانلغتنامه دهخداگرسیان . [ ] (اِ) نوعی از سنگ باشد و آن در هندوستان بهم میرسد و در صنعت کیمیا به کار آید. (برهان ) (آنندراج ).
گیسارلغتنامه دهخداگیسار. (اِخ ) قریه ای است واقع در دو فرسخ بیشتر میانه ٔ جنوب ومشرق دراهان به فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ص 273).
گرسیانلغتنامه دهخداگرسیان . [ ] (اِ) نوعی از سنگ باشد و آن در هندوستان بهم میرسد و در صنعت کیمیا به کار آید. (برهان ) (آنندراج ).
گیسارلغتنامه دهخداگیسار. (اِخ ) قریه ای است واقع در دو فرسخ بیشتر میانه ٔ جنوب ومشرق دراهان به فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ص 273).
گیسالغتنامه دهخداگیسا. (اِخ ) دهی است از دیه های لنگا در مازندران . (از استرآباد و مازندران رابینو ص 143بخش فارس ).
گیسینهلغتنامه دهخداگیسینه . [ ن َ / ن ِ ] (ص نسبی ) منسوب به گیس و گیسو. (از فرهنگ شعوری ج 2 ص 314) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).