گیسلغتنامه دهخداگیس . (اِ) موی بلندسر زنان است . (فرهنگ جهانگیری ) (بهار عجم ) (انجمن آرا) (آنندراج ). صاحب برهان قاطع گوید: مخفف گیسو باشد که موی سر زنان است . (برهان قاطع). د
گیسلغتنامه دهخداگیس . (اِخ ) دهی است از دهستان دراگاه بخش سعادت آباد شهرستان بندرعباس . واقع در 60 هزارگزی باختر حاجی آباد سر راه حاجی آباد به داراب . محلی کوهستانی و هوای آن گ
گیسلغتنامه دهخداگیس . (اِخ ) دهی است از دهستان کوهستان بخش داراب شهرستان فسا. واقع در 94هزارگزی جنوب خاورداراب . محلی کوهستانی و هوای آن معتدل و سکنه ٔ آن 681 تن است . آب آن از
گیسلغتنامه دهخداگیس . (اِخ ) نام قریه ای است در شش فرسنگی مشرق فرک به فارس . (از فارسنامه ٔ ناصری ص 219).
گیس گلابتونلغتنامه دهخداگیس گلابتون . [ گ ُ ب َ / ب ِ ] (ص مرکب ) دارای گیسویی چون گلابتون . دارای گیسویی چون تارهای زر. مو بور. موطلایی . دختری که گیس گلابتون دارد. طلایی گیسوان . (از