گیرماند 1gird , girding, girtingواژههای مصوب فرهنگستانوضعیت یدککشی که بهعلت عمود شدن طناب بر محور طولی امکان کژینگی یا واژگونی آن وجود دارد
گیرماند 2girtواژههای مصوب فرهنگستانوضعیت شناوری که آن را با طناب طوری بستهاند که جریان آب یا وزش باد سبب چرخش آن نشود
میگیرمگویش اصفهانی تکیه ای: hâɂagiru(n) طاری: hâɂageru(n) طامه ای: heɂegiro(n) طرقی: hâ:goro(n) کشه ای: hâ:goro(n) نطنزی: giro(n)/ ha:giro(n)
هَاأَنتُمْفرهنگ واژگان قرآنگیرم شما - این شما - هان شما - همین شما - شما همان (در عبارت "هَاأَنتُمْ هَـٰؤُلاَءِ جَادَلْتُمْ عَنْهُمْ فِي ﭐلْحَيَاةِ ﭐلدُّنْيَا"گیرم شما یا این شما معنی می
خرطالفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهپوست گاو انباشته از پول طلا یا نقره: ◻︎ دو بدره زر بگرفتم به فتح نارائن / به فتح رومیه صد بدره گیرم و خرطال (غضایری: شاعران بیدیوان: ۴۶۲).
قاضی محمدلغتنامه دهخداقاضی محمد. [ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) معصوم از مردم شوشتر و قاضی آن شهر بود. این بیت او راست :گیرم که در لباس توان کرد عاشقی دیوانگی چگونه توان کرد در لباس .(از
مأذنه گویلغتنامه دهخدامأذنه گوی . [ م َءْ ذَ ن َ / ن ِ ] (نف مرکب ) مؤذن . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : گیرم که خروس پیرزن مردیا مأذنه گوی را عسس بردنوبت زن صبح را چه افتادکز کوس