گیجهلغتنامه دهخداگیجه . [ ج َ/ ج ِ ] (حامص ) مرکب از: گیج + ه (پسوند حاصل مصدر).(حاشیه ٔ برهان چ معین ). || (ص ) به معنی گیج است که پریشان و پراکنده و سراسیمه گشته و سرگردان و ح
تَل گیجَهگویش بختیارینام گیاهى که در گندمزار مىروید و مخلوط شدن دانههاى آن با گندم سبب تلخى نان مىشود.
سر گیجهگویش اصفهانی تکیه ای: sargiǰa طاری: sargiǰa طامه ای: sargiǰa طرقی: sargiǰa کشه ای: sargiǰa نطنزی: sargiǰa
دالوندلغتنامه دهخدادالوند. [ وَ ] (اِخ ) نام یکی از دهستانهای بخش زاغه شهرستان خرم آباد. این دهستان در شمال بخش واقع و محدود است از شمال به چقلوندی از جنوب به دهستان سگوند و از خا
طاهرزادهلغتنامه دهخداطاهرزاده . [ هَِ دَ ] (اِخ ) میرزاعلی اکبر صابر (تولد 1278 وفات 1321 هَ . ق .). وی یکی از شعرای توانا و بزرگ شروان است ، و در قرن سیزدهم هجری در شهر شماخه تولدی