عقدةدیکشنری عربی به فارسیگير , پيچ , تاب , ويژه گي , فرريز , غش , حمله ناگهاني , پيچيدن , پيچ خوردگي , گره , برکمدگي , دژپيه , غده , چيز سفت يا غلنبه , مشکل , عقده , واحد سرعت دريايي مع
مَرْعَاهَافرهنگ واژگان قرآنگياهش - چراگاهش (کلمه مرعي در معناي رعي به کسره راء و سکون عين - يعني گياه نيز اطلاق ميشود ، همانطور که به معناي مصدر ميمي و اسم زمان و مکان ميآيد ، و مراد از
أذْهَلَدیکشنری عربی به فارسیگيج کرد , سرآسيمه کرد , متحير کرد , پريشان کرد , مبهوت کرد , دستپاچه کرد , حيرت زده کرد , مات و مبهوت کرد