به گولغتنامه دهخدابه گو.[ ب ِه ْ ] (نف مرکب ) خوش سخن . نیکوگفتار : خردمند به گو ندارد رواخرد دور کردن ز بهر هوا.فردوسی .
گوبه لنلغتنامه دهخداگوبه لن . [ گ ُ ب ِ ل َ ] (اِخ ) کارخانه ٔ گوبه لنها کارخانه ٔ مشهوری است که گوبه لنها، نقاشان رمس در قرن پانزدهم م . ایجاد کردند و نام خود را به آن دادند. در س
به گولغتنامه دهخدابه گو.[ ب ِه ْ ] (نف مرکب ) خوش سخن . نیکوگفتار : خردمند به گو ندارد رواخرد دور کردن ز بهر هوا.فردوسی .
تحجیللغتنامه دهخداتحجیل .[ ت َ ] (ع مص ) به گو فروشدن . (تاج المصادر بیهقی ). فرورفتن چشم به مغاک . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گود افتادن چشم . (از اقرب الموارد) (
تهجیجلغتنامه دهخداتهجیج .[ ت َ ] (ع مص ) چشم به گو فروشدن . (تاج المصادر بیهقی ). به مغاک فرورفتن چشم . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || گرفتن آتش چ
گونگواژهنامه آزادگَوَنگ یک صیغه مبالغه از گَو به معنای پهلوان است و گونگ به این ترتیب معنای بسیار درشت و دلیر می دهد و در خلاصه شدن تبدیل به کنگ و گنگ شده است که در این مدخل ها
گولغتنامه دهخداگو. [ گ َ / گُو ] (اِ) زمین پست و مغاک را گویند. (جهانگیری ) (برهان ) (از ناظم الاطباء). به معنی مغاک است که آن را گود و گودال نیز گویند. (انجمن آرا) (آنندراج )