گویکلغتنامه دهخداگویک . [ ی َ ] (اِ مصغر) گوی کوچک . گوی خرد. گویچه . || تکمه ٔ گوی گریبان . (برهان ) (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ شعوری ) (آنندراج ). گوی گریبان و گوی که بر سر ازار
دحروجةلغتنامه دهخدادحروجة. [ دُ ج َ ] (ع اِ) گویک گوه گردان . (منتهی الارب ). سرگین که جعل گرد کرده باشد. ج ، دحاریج . (از مهذب الاسماء). || گنده ٔ خمیر. (مهذب الاسماء).
قمعوطهلغتنامه دهخداقمعوطه . [ ق ُ طَ ] (ع اِ) گویک خبزدوک . (منتهی الارب ). دحروجة الجعل . قعموطة. (از اقرب الموارد).
رصیعلغتنامه دهخدارصیع. [ رَ ] (ع اِ) گویک گوشه ٔ مصحف . (ناظم الاطباء) (آنندراج ) (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || دگمه . (ناظم الاطباء).
زرلغتنامه دهخدازر. [ زَرر ] (ع مص ) گویک بستن پیراهن را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). افکندن یا انداختن یا بستن دگمه و گویک گریبان . (یادداشت