گویهلغتنامه دهخداگویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِ) به معنی غار باشد و آن گوی و شکافی است که در کوهها بهم رسد و بیشتر مردم فقیر در آنجا بسر برند. (برهان ). پناه جای در کوه . (ناظم الاطبا
گویهلغتنامه دهخداگویه . [ ی َ / ی ِ ] (اِمص ) اسم مصدر از گفتن (گوی + هََ علامت اسم مصدر) به معنی گفتن باشد. (از انجمن آرا).- واگویه کردن ؛ بازگو کردن حرف . (انجمن آرا).
گویهمرزisoglossواژههای مصوب فرهنگستاندر گویششناسی، خطی بر روی نقشه که محدودة جغرافیایی گونههای زبانی را مشخص میکند
گویهمرز ردهشناختیtypological isoglossواژههای مصوب فرهنگستانخطی که تفاوتهای ردهشناختیرا بر روی نقشة گویشی مشخصمیکند
کهنه گویه بالالغتنامه دهخداکهنه گویه بالا. [ ک ُ ن َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش رودسر است که در شهرستان لاهیجان واقع است و 310 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
کهنه گویه بالالغتنامه دهخداکهنه گویه بالا. [ ک ُ ن َ ی ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش رودسر است که در شهرستان لاهیجان واقع است و 310 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 2).
اکرلغتنامه دهخدااکر. [ اُ ک ُ ] (ع اِ) ج ِ کُره . گویها. کُره ها. (فرهنگ فارسی معین ) (یادداشت مؤلف ) (آنندراج ) (از غیاث اللغات در ماده ٔ «اکرات »).