گوهر شب چراغلغتنامه دهخداگوهر شب چراغ . [ گ َ / گُو هََ رِ ش َ چ ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) و شبچراغ گوهری که در شب چون چراغ نماید. گوهری که در شب چون چراغ درخشد. گوهری را گویند که در
گوهرلغتنامه دهخداگوهر. [ گ َ / گُو هََ ] (اِ) گیاهی است که به تازی اذخر گویند. (مؤید الفضلا). رجوع به اذخر شود.
گوهرلغتنامه دهخداگوهر. [ گ َ / گُو هََ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان أمجز بخش جبال بارز شهرستان جیرفت . واقع در 54هزارگزی جنوب خاوری مسکون و 7هزارگزی راه مالرو مسکون به کروک
گوهرلغتنامه دهخداگوهر. [ گ َ / گُو هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دیوان بخش گیلان شهرستان شاه آباد. واقع در 9هزارگزی شمال باختر جوی زر و 3هزارگزی جنوب شوسه ٔشاه آباد به ایلام .
گوهرلغتنامه دهخداگوهر. [ گ َ / گُو هََ ] (اِخ ) دهی است از دهستان طارم بالا بخش سیردان زنجان . واقع در 81هزارگزی شمال باختری سیردان و 9هزارگزی راه عمومی . محلی کوهستانی ، هوای آ
گوهر شب چراغلغتنامه دهخداگوهر شب چراغ . [ گ َ / گُو هََ رِ ش َ چ ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) و شبچراغ گوهری که در شب چون چراغ نماید. گوهری که در شب چون چراغ درخشد. گوهری را گویند که در
شب تابواژهنامه آزادچیز یا شیئی که در هنگام شب نور از خود ساطع میگرداند گوهر شب تاب یعنی جواهری که در شب می درخشد کرم شب تاب نوعی کرم است که در شب بدلیل وجود فسفر در بافت بیرونی اش
شب تابلغتنامه دهخداشب تاب . [ ش َ ] (نف مرکب ، اِ مرکب ) تابنده در شب . شبتاب . آنچه در شب میدرخشد. || ماه را گویند و به عربی قمر خوانند. (برهان قاطع). ماه و قمر. (ناظم الاطباء).