گونجیلغتنامه دهخداگونجی . [ گ َ وِ ] (ص ) گوانجی . (حاشیه ٔ برهان قاطع چ دکتر معین ). عزیز و گرامی . || شجاع و دلیر و پهلوان . (برهان قاطع) (ناظم الاطباء) (آنندراج ). || گرانبها
گوانجیلغتنامه دهخداگوانجی . [ گ َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) (ظ. از: گوان (ج ِ گو) + جی ، پسوند اتصاف ، قیاس شود بامیانجی ) (حاشیه ٔ برهان قاطع چ معین ). دلیر و پهلوان . (برهان ). پهلو
treasuresدیکشنری انگلیسی به فارسیگنجینه ها، گنج، گنجینه، ثروت، جواهر، دفینه، گرامی داشتن، گنجینه اندوختن