گوشلغتنامه دهخداگوش . (اِ) آلت شنوائی . عضوی که بدان عمل شنیدن انجام گیرد. معروف است ، و به عربی اُذُن گویند. (برهان ). اذن و آلت شنیدن در انسان و دیگر حیوانات و جزء خارجی مجرا
چارخملغتنامه دهخداچارخم . [ خ َ ] (اِ مرکب ) فنی است از کشتی . (آنندراج ). نام فنی در کشتی گیری . (ناظم الاطباء) : نهد دست و پا چون به پشت و شکم نهد نام این شیوه را چار خم .اعجاز
گوشوارلغتنامه دهخداگوشوار. [ گوش ْ ] (اِ مرکب ) مرکب از: گوش + وار. به معنی آنچه گوش میبرد و حمل میکند و مراد زیوری است سیمینه یا زرینه و یا بلورینه یا از فلزات دیگر گاه مرصع و یا
خرعلغتنامه دهخداخرع . [ خ َ رَ ] (ع اِ) داغی در گوش گوسپند که دو خط بدرازا در گوش آن داغ کنند تا گوش وی سه پاره گردد و پاره ٔ میانی بر جوف گوش آویزان شود. || نرمی مفاصل . || سس