گوش به زنگلغتنامه دهخداگوش به زنگ . [ ب ِ زَ ] (ص مرکب ) متوجه . منتظر. بیوسان .- گوش به زنگ بودن ؛ در انتظار بودن . مراقب و مواظب و متوجه بودن . و نیز رجوع به همین ترکیب در ذیل ترکی
گوش به زنگفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمتوجه و منتظر امری یا خبری که شاید برسد. گوش به زنگ بودن: [عامیانه، مجاز] متوجه و مراقب و منتظر بودن.
گوشنگریotoscopyواژههای مصوب فرهنگستانمعاینۀ گوش بهویژه پردۀ آن با گوشبین متـ . معاینه با گوشبین otoscopic examination