گوشوارلغتنامه دهخداگوشوار. [ گوش ْ ] (اِ مرکب ) مرکب از: گوش + وار. به معنی آنچه گوش میبرد و حمل میکند و مراد زیوری است سیمینه یا زرینه و یا بلورینه یا از فلزات دیگر گاه مرصع و یا
گوشوارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. = گوشواره۲. [قدیمی] گوشمانند.۳. [قدیمی] گوشهمانند.۴. [قدیمی] گوشۀ ایوان.۵. کنج اتاق.
گوشوارatrial auricula, auricula atrialis, atrial appendage, auricula 1, auricle 1واژههای مصوب فرهنگستانکیسۀ مخروطیشکل کوچکی شبیه به لالۀ گوش که از بخش قدامی فوقانی هر دهلیز قلب بیرون آمده است
گوشوارکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیست شناسی) زائدهها یا گوشوارههای کوچک دنبالۀ برگ؛ استیپول.۲. [قدیمی] گوشوار کوچک.
گوشوارکفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. (زیست شناسی) زائدهها یا گوشوارههای کوچک دنبالۀ برگ؛ استیپول.۲. [قدیمی] گوشوار کوچک.
گوشوارکلغتنامه دهخداگوشوارک . [ گوش ْ رَ ] (اِ مصغر) مصغر گوشوار. گوشوار خرد. گوشوار کوچک . رجوع به گوشوار شود. || در قاعده ٔ بعضی از برگهای دو صفحه ٔ کوچک یا بزرگ وجود دارد که آن
گوشوارهلغتنامه دهخداگوشواره . [ گوش ْ رَ / رِ ] (اِ مرکب ) گوشوار. نام زیوری که در گوش کنند. (غیاث ).زیوری که در گوش آویزند و آن را به تازی قرط خوانندو ستاره و برق از تشبیهات او اس