لحوملغتنامه دهخدالحوم . [ ل ُ ] (ع اِ) ج ِ لحم . گوشت ها : اهل تمیز از لحوم و شحوم بازار تنفر و تحرز نمودند. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 697). ابوریحان در صیدنه گوید: لیث گوید عرب گو
اوروگوایلغتنامه دهخدااوروگوای . (اِخ ) اروگه . اروگوئه . از جمهوریهای آمریکای لاتین میان برزیل و اقیانوس اطلس . پایتخت آن مونته ویدئو. این کشور در جنوب شرقی آمریکای جنوبی قرار دارد.
سردستیلغتنامه دهخداسردستی . [ س َ دَ ] (اِ مرکب ) چوبدستی قلندران . (آنندراج ).چوبی که قلندران در دست دارند. (غیاث ) : ای صاف شراب فتنه را خاک تو دردسردستی ما قلندران خواهی خورد.
لحملغتنامه دهخدالحم . [ ل َ / ل َ ح َ ] (ع اِ) گوشت . ج ، لحام و الحم و لحوم و لحمان . (منتهی الارب ) : بیندازی عظام و لحم و شحمم رگ و پی همچنان و جلد مقشور. منوچهری .نفس باداس