زبانۀ گوشتهmantle plumeواژههای مصوب فرهنگستانتودهای داغ و صعودکننده از ماگما که از گوشته منشأ میگیرد
جفتشدگی هسته ـ گوشتهcore-mantle couplingواژههای مصوب فرهنگستانتبادل مواد در مرز هسته ـ گوشته یا تبادل تکانة میان هسته و گوشته
گوشهلغتنامه دهخداگوشه . [ ش َ / ش ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از دهستان جانکی بخش لردگان شهرستان شهرکرد. واقع در 6هزارگزی شمال باختر لردگان متصل به راه عمومی لردگان به پل کره . کوهس
گوشهلغتنامه دهخداگوشه . [ ش َ / ش ِ ] (اِخ ) دهی است از بخش قشم شهرستان بندرعباس . واقع در 40000 گزی باختر قشم و 40000 گزی جنوب راه مالرو قشم به باسعید. و جلگه و گرمسیر و سکنه ٔ
جبهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: جبب و جباب] جامۀ گشاد و بلند که روی جامههای دیگر بر تن کنند.۲. جوشن؛ دِرع؛ زره.۳. (زمینشناسی) دومین لایۀ تشکیلدندۀ زمین، میان پوسته و هسته؛ گوشته. ج
گوشتینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱.‹گوشتی› تهیهشده از گوشت: ◻︎ چه خوش گفت فرزانهٴ پیشبین / زبان گوشتین است و تیغ آهنین (نظامی۵: ۸۱۴).۲. [قدیمی، مجاز] فربه؛ گوشتدار.
گوشهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. کنج؛ زاویه.۲. کناره؛ لبه.۳. جای خلوت و آرام.۴. [عامیانه، مجاز] قسمتی از چیزی.۵. (موسیقی) هریک از قطعات یا آهنگهایی که دستگاهها و نغمات موسیقی ایرانی را تشک
گوشتیفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. تهیهشده از گوشت: خوراک گوشتی.۲. [مجاز] پرگوشت؛ فربه: دام گوشتی.۳. گوشتدار: خال گوشتی.
گوشه دارفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آنچه گوشه یا زاویه دارد.۲. [عامیانه، مجاز] سخن آمیخته به طعنه.۳. [قدیمی، مجاز] گوشهنشین: ◻︎ که از گوشهداران در این گوشه کیست / که بر ماتم آرزوها گریست (نظ